خرید بک لینک
برای منی که در دبیرستان کیمیاگر را خواندم و آنقدر بدم آمد تا دیگر سراغ کارهای کوئیلو نروم این رمان بسیار جذابی بود. از لحاظ پردازش شخصیت پیچیده و خاص ورونیکا. و از این نظر که همراه شد با شنیدن موسیقی های فیلم اقتباسی اش که دیوانه وار شب ها قلب مرا له می کند. داستان ورونیکا که تصمیم به خودکشی دارد اما با سیر کتاب علل و انگیزه های خودکشی او را در اتفاقات بعد از خودکشی می یابد نه به خاطر دلایلی قبل از خودکشی. خلاصه خلسه آشنای کتاب به دل من نشست اما نه خیلی :)

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

مجموعه از هفت داستان کوتاه از داستایفسکی آشنا با رمان های طولانی. خود سایت نشر ماهی که این کتاب را منتشر کرده این چنین درباره رویای آدم مضحک توضیح داده است: در بررسی آثار هنرمند گرانسنگی مانند داستایفسکی معمولاً به سراغ آثار بزرگ او میروند، اما در آثار کوتاه او میبینیم که تمامی جهان داستایفسکی با وضوحی خیرهکننده و درخششی گوهرآسا بازتاب مییابد. داستانهای مجموعهی رؤیای آدم مضحک به دورههای مختلفی از فعالیت ادبی نویسنده تعلق دارند. داستانهای «آقای پروخارچین» و «پولزونکوف» تلاش نویسنده را برای ایجاز در بیان نشان میدهد. در «دزد شرافتمند» برای نخستینبار با ایدهای روبهرو میشویم که بعداً در جنایت و مکافات پرورش مییابد. «درخت کریسمس و ازدواج» شاید از لحاظ هنری کاملترین داستان داستایفسکی در دورهی اول نویسندگیاش باشد. «ماری دهقان» شرحی واقعی از زندگی داستایفسکی در زندان است. داستایفسکی در پوشش طنزِ داستان «کروکودیل» به جریانهای غربگرا و علمپرستان حمله میکند. در داستان «رؤیای آدم مضحک» با داوری نهایی داستایفسکی دربارهی انسان روبهرو میشویم. اما با همه این تعریفها فکر میکنم که خواندن جنایات و مکافات در اولویت باشد نسبت به این مجموعه داستان کوتاه هایی که شاید برای خود فئودور هم فرم غریبانه ای داشته باشد

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

رویای شعر فارسی هم انگار چون آوای فقط از دور خوش است و در بیداری حلاوتی ندارد. البته نمی توان از شخصیت و جسارت بزرگ این مرد چشم پوشید. وقتی نشریه ادبی بارو - که ادغامی از بامداد نام مستعار شاملو و رویا نام مستعار خود یدالله رویایی - را ایجاد کرد یا وقتیکه مفهوم شعر حجم را به اشعار فارسی اضافه کرد، او را جدا از شاعران هم نسل خود کرده است
حالا هم در پاریس زندگی می کند و امیدوارم سلامت باشد

(عکس: صبح دل انگیزی بود)

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

ناامیدم کاملا اما میخونم همچنان ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

13. ترکی آذری یاد بگیرم 12. کلی فیلم خوب ببینم 11. تک تک شهرها و روستاها و مناطق ایران رو برم 10. پیاده روی کنم هرچی بیشتر 9. تو خونه م استخر داشته باشم 8. خوابگاهی بشم 7. سیبیل هیتلری یا به عبارتی چارلی چاپلینی بذارم 6. یک ماه صبح و ظهر و شب پیتزا بخورم 5. یه گروه از بچه های وبلاگ تشکیل بدم یه روز که دوستانه ترین رفاقت زندگی وار دنیا رو بشه باهاشون داشت درست مثل مانیکا و ریچل و فیبی و راس و چندلر و جویی بشیم 4. توسط یک پلنگ ماده خورده بشم 3. از تماشای فوتبال همچنان لذت ببرم 2. کلی کتاب خوب بخونم 1. عاشق دختری بشم که همه شماره های بالا رو بیخیال بشم واسه یه لبخندش

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

میگم مگه میشه اتوماتیک چیزیو کنترل کرد؟ درست از وقتی شروع کردم به جای خالی دستات نگاه کنم رعشه گرفتم. کنترل دستام دست خودم نیست. انگار همیشه یه نسیم ملایم لابلای انگشتام داره سر میخوره. عصر تا کتابفروشی رو پیاده میرم. نیم ساعتی طول میکشه. میگی مگه میشه آدم پیاده روی کنه و هندزفری تو گوشش نذاره یکی اونجا بخونه براش؟ بهار دلکش رسید و دلبر غلط کرده به فکر ما نباشد. میگه دلت خوشه ها. میگم شونه منو ندیدی؟ دستام میلرزن. هوای اتاق که سرد نیست. به چی فکر میکنم اینهمه راهو تا کتابفروشی؟ دلم برای حسین تنگ شده. حسینم کنترل چشماش دست خودش نیست. زیر چشمی سر جلسه به صندلیش نگا میکنم که حالا حسین روش نشسته. هر چند دقیقه با پشت دستاش اشکای مثه آب روونشو پاک میکنه و نمیدونم توی کدوم سوال گیر کرده. کی قبلا چشماشو بوسیده؟ میگم کنترل تلویزیونو ندیدی؟ از این کلیپای مهندسی رو برام با شوق میذاره. از این همه چرخدنده و سنسور و این سه واحد مهندسی کنترل اتوماتیک کیف میکنه. چه بوی خوبی میاد...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

اساسا اقتباس به نظرم مفهوم درستی از برداشت هنری از یک اثر ادبی نیست. کتاب ماهیت بی نظیری دارد. و تمام اقتباس های سینمایی دنیا تنها تلاش گنگی است برای جا دادن افکار نویسنده در لابلای نوشته های هزارتوی رمان های محشر. مرگ ایوان ایلیچ تولستوی و دوبلینی های جیمز جویس در ذهن علی مصفای عزیز با چاشنی شوق خودش فیلمی را نتیجه داده که واقعا در این طبقه نادرست اقتباس ها به خوبی جا افتاده و در کشور ما تک است. پیش از این شب های روشن را دیده بودم که اگرچه فیلم محشری بود اما تقلید ناشیانه اش فردای روزی که فیلم را دیدی و به آن فکر کردی توی ذوق می زد. بمانند این زوج دوست داشتنی برای ما لیلا جان حاتمی و علی مصفای نازنین :)

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

قفسه جداگانه ای در کتابکده داریم برای عکاسی. جماعت عکاس یا عکاس پنداری که اینستاگرام به طرز فاحشی تعدادشان را زیاد کردههر عکس با یک داستان جداگانه و متفاوت یکی را می شود ساعتها دید یکی در ذهن برای همیشه می ماند یکی را اسکرین شات میگیری برای عکس بک گراند شاید شبیه کاری که شعر معاصر با نسل جوان کرد و صدها کتاب شعر سپید مزخرف که لابلاشان تک و توک شاعر خوب پیدا می شود. اما داستان نه. داستان اینگونه نیست. همیشه نویسندگان ایرانی را ضعیف و بدون حرفی برای گفتن، برداشت کردیم. همیشه قلم خارجی ها را به ایرانی ها ترجیح دادیم و حتی اگر اینگونه هم نبود، حتما صدها بار زمان بیشتری میخواست خواندن رمان یا مجموعه داستانی و ملت ما که حوصله اینکارها را ندارد. سرزمین داستان با همه زخم ها و همه ایده های نوشته شده در این مملکت همچنان مناطق بکر فراوان دارد. تلاش گاه و بیگاه هر کدام از آدم ها میتواند منجر به خلق اثری لذت بخش برای خودتان شود. لذت نوشتن را از خودمان دریغ نکنیم. پی نوشت: فکر کنم اینجا بماند برای همان معرفی کتاب و فیلم و غر زدن ها را بیندازم گردن همان کانال تلگرام، بهتر است. پس دوباره وقتی یک کتابفروش بودم را راه انداختم. کسی اگر خواست، بیاید : aliinketab@

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 1:51

صفحه بندی